در ابهام

دیگه ابهام مهم نیست. هر چی خدا بخواد همون میشه. من راضیم.

در ابهام

دیگه ابهام مهم نیست. هر چی خدا بخواد همون میشه. من راضیم.

311

لازم نیست چیزی به زبون بیاره. کاملا معلومه اصلا حال خوبی نداره.
دیروز عصر باز تو لاین مسیج داد. جالبه که به جای اینکه حال خودمو بپرسه احوال هنرجوهامو می پرسه! یه مختصر توضیح دادم و بعد حال خودشو پرسیدم. گفت فقط دعا کنید تا خبرهای خوب هرچه سریعتر برسن.
حسشو کاملا میشه از پشت این جمله ش حس کرد.
در جوابش یه جمله امیدوار کننده فرستادم.

دوست دارم بهش نزدیک شم. مخصوصا تو این شرایط اما خوب همون موانع همیشگی نمیذاره.

امروز رفتم پیش دکترم. شاکی بود که چرا دارویی رو که دفعه قبل تجویز کرد استفاده نکردم. ولی خوب من مقصر نبودم. حالم اصلا خوب نبود و به هم ریخته بودم ولی از همون روزی که دارو رو برام نوشت خوب شدم. یعنی بهتر شدم. منم با مشورت شری استفاده نکردم. اما امروز دکتر می گفت باید می خوردیش. نمی دونم ولی من واقعا خسته شدم از دارو خوردن. الان دقیقا دو ساله. می خوام خودم بتونم خودمو کنترل کنم.
چه می دونم والا. دوس دارم خیلی چیزا عوض شه.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد