در ابهام

دیگه ابهام مهم نیست. هر چی خدا بخواد همون میشه. من راضیم.

در ابهام

دیگه ابهام مهم نیست. هر چی خدا بخواد همون میشه. من راضیم.

83

خانم سین بیچاره انگار نباید یک روز خوش داشته باشد. خانم سین ناشکر نیست و هیچ وقت هم نمی گوید حال من از همه بدتر است اما یک وقتهایی می ماند که چرا این اتفاقها می افتد!
خانم سین نمی داند آن خانمی که دیشب با کد شهر آقای میم بهش زنگ زد و خودش را شاگرد آقای میم معرفی کرد و از امتحان و کلاس رفتنش پرسید و خودش را سا.را معرفی کرد و آخر سر هم با تاکید ازش خواست که چیزی به آقای میم نگوید! واقعا چه کسی بود!
خانم سین خیلی ترسید. خانم سین وقتی شماره ثابت با آن پیش شماره را دید کلی ترسید و وقتی صدای آن طرف خط را شنید که زن بود بیشتر ترسید! خانم سین با مرد کسی کاری ندارد. خانم سین اگر اهل این چیزها بود اینقدر ترسو نبود، اگر اهلش بود تا حالا تنها نمانده بود با یک دنیا حسرت...
خانم سین نمی خواهد از جریان تماس آن زن که هنوز هم نمی داند کیست چیزی به آقای میم بگوید...
خانم سین اعصاب کش دادن قضیه را ندارد...
خانم سین نمی خواهد چیزی را به هم بریزد... مگر اینکه شرایط خودش جوری پیش برود که بتواند بی اینکه حساسیتی ایجاد شود از هویت آن خانم سر در بیاورد...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد